پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
پخمه ای که هزار چهره داشت

چای داغ روی پای «سرهنگ غفاری» می ریزد. او فریاد زنان دستور بازداشت تعداد زیادی از مردم محل را می دهد. اراذل و اوباش محل را بدون هیچ مدرکی می گیرد و آن قدر کتک می زند تا اعتراف کنند. پیرزنی رنجور و خمیده را به کلانتری می آورند. او هم به دستور سرهنگ غفاری به دلیل تردد در ساعت ۱۱ شب به زندانی شدن محکوم می شود.
این ها، بخشی از صحنه هایی است که پخش تلویزیونی آن در نوروز، سبب شد موجی تازه در وب لاگ های فارسی و حتی گفتگو های حین دید و بازدید های نوروزی راه بیفتد.
اما سرهنگ غفاری داستان مرد هزار چهره، مردی به نام «مسعود شصت چی» است که پیر پسری است ساده لوح که برای برآورده شدن خواست پدر دختری که به او عشق می ورزد، از شیراز به تهران سفر می کند. او هر روز در قالب شخصیتی تازه، از دکتر گرفته تا پلیس و حتی روشنفکر شاعر، قرار می گیرد.
مسعود شصت چی، که عاشق همکارش در اداره ثبت احوال شیراز است، وقتی به خواستگاری می رود، پدر بی مبالات و قانون گریز او، متوجه شباهت پسرش که دکتری ساکن نروژ است، با او می شود و سعی می کند حساب بانکی پسرش را توسط مسعود و با شناسنامه پسرش که در ایران جا مانده تخلیه کند بعد از مراجعه به بانک، پدر زن متوجه برنده شدن پسرش در قرعه کشی بانک می شود و مسعود، به ناچار برای دریافت جایزه بانک که یک خودرو است به دفتر مرکزی بانک در تهران می رود.
حالا، مسعود از جبر روزگار و به دلیل پخمه بودن، هر روز در قالب شخصیت جدید جا خوش می کند.
در ابتدا، داستان کاغذ بازی بانک و بعدتر فساد جامعه پزشکی به طنز گرفته می شود. دکتر هایی که هیچ احساس انسانی نسبت به بیماران خود ندارند و در فکر برج سازی هستنند.
تا این جا، این سریال بازتاب چندانی در وب لاگ ها نداشته است. اما ماجرا زمانی جدی تر می شود که که مسعود، از ترس لو رفتن، ساک مردی که در تصادف اتوبوس مجروح شده را بر می دارد و به داخل اتاقی می رود لباس مرد را می پوشدو بیرون می آید. آن گاه، افسری در برابرش احترام می گذارد و او تا به خود بیاید، در کسورت فرمانده یک کلانتری در تهران رفته است. ابتدا برخورد او از روی پخمگی، سادگی و دل رحمی است اما متوجه می شود برخی افسران پلیس از او می خواهند مقتدر تر باشد. کمی نمی گذرد که کشف می کند اگر چای داغ بر روی پایش بریزد عصبانی می شود. با این روش، او ناگهان به افسری خشن تبدیل می شود که قصد دارد امنیت را در محل اجرا کند ولی راه درست را نمی داند.
از این بخش به بعد، سریال مدیری جنجال بر انگیز می شود و حتی شمار بالای لینک ها در دو سایت بالاترین و دنباله، آن را به بحث داغی تبدیل می کند که با پایان یافتن تعطیلات نوروزی همچنان ادامه دارد.
وب لاگ های زیادی مهران مدیری را انقلابی می خوانند به عنوان نمونه وب لاگ تریبون آزاد که لینکش در سایت بالاترین با استقبال زیادی مواجه شده بود این گونه نوشته است که: «مهران مدیری، باز هم ما را میخکوب کرد،او این بار با جسارت، «هزاران چهرهی نیروی انتظامی» را به نمایش گذارد. «سرهنگ غفاری» او آیینهی تمام قد نیروی انتظامی اجتماع ماست.»
یا وب لاگ دیگری با نام عتیقه، این طور به تعریف از شجاعت مجموعه تولید کنندگان این سریال پرداخت : «مهران مدیری امشب و به طور کامل طرح به اصطلاح امنیت اجتماعی پلیس را که قرار است در سال جدید هم ادامه پیدا کند، در رسانه ای که مطلقا متعلق به جناح حاکم است تقبیح کرد. مدیری، دوستت داریم.»
اما پس از مدتی روند سریال تغییر کرد و مرد ساده داستان، خود را در قالب استاد طوفان می بیند؛ فردی که تنها شعرش بر گرفته از آخرین در خواست خریدش در کلانتری بوده است : «پوتین برای سربازان جدید ،. اسلحه به مقدار لازم، دستبند ۱۰ عدد، نان٬ پیت نفت، پول برق را باید بدهیم، پول آب جدا، اطاق بازجویی نم کشیده است، پول گاز را باید بدهیم، دوبله پارک نکنید، و دیگر هیچ. 
او با این جملات عده ای روشنفکر، شاعر و دانشجویان با تمایلات چپ را شیفته خود می کند. در قسمت اول از بخش روشنفکران، هنوز مهران مدیری، روشنفکران ایرانی را زیاد به طنز نگرفته بود که واکنش وب لاگ ها به دو راه می رود : عده ای شعر استاد طوفان را طنزی نقد کننده حکومت می دانند ولی عده ای این قسمت را باجی در راستای فراموشی بخش نیروی انتظامی می خوانند.
به عنوان نمونه، وب لاگی اینگونه می نویسد : «امشب مهران مدیری با سر هم کردن جملات بی معنی برداشتهای متفاوتی را در بینندگان برانگیخت که شائبه های زیادی را ایجاد خواهد کرد.» در مقابل، وب لاگ دیگری نوشته است : «بعد از جوالدوزی که دیشب به نیروی انتظامی زدیم، سوزن امشب مهران مدیری را به خودمان بپذیریم.»
با ادامه بخش روشنفکران و به طنز گرفته شدن دانشجویان چپ که در سال ۸۶ مورد فشار قرار گرفته بودند در شخصیت «چه» و یا مشوش جلوه دادن بخشی از جامعه ادبی ایران که اهل دود و دم است و بیشتر به دنبال دلبری از زنان جوان است، خشم وبلاگ های فارسی که تا چند روز قبل این سریال را ستایش می کردند، بر انگیخته می شود و حتی برخی وب لاگ های تازه نیز به نوشتن مطلب در این باره می پردازند.
وب لاگ توکای مقدس، که متعلق به توکا نیستانی از طراحان مطبوعاتی معروف ایرانی است، این گونه می نویسد : «امروز به عنوان یک بیننده ی سابق تلویزیون، کسی که کارهای مهران مدیری را سال ها دنبال کرده و هنوز به توانای او در کارش ایمان دارد، از دیدن تصویر مخدوشی که او در دو شب پیاپی از فضای فکری و اجتماعی شاعران، نویسنگان و هنرمندان ایرانی ترسیم کرد احساس انزجار می کنم.»
نیستانی نوشته است: «گویا فیلمنامه ی این دو قسمت را امیرمهدی ژوله نوشته است؛ سوژه ی اصلی یعنی بـُر خوردن یک نفر در جمع شاعران و روخوانی از لیست خریدی که در جیب دارد برگرفته از یکی از داستان های نویسنده ی معروف ترک، «عزیز نسین» (کتاب پخمه) است که سال ها پیش به فارسی ترجمه شده. اقتباس از کتاب های معروف در تمام دنیا متداول است اما به سخره گرفتن شاعران بزرگ و سرشناسی مثل «م. آزاد» و ... در مملکتی که تیراژ کتاب و سرانه ی مطالعه عددی نزدیک به صفر است و القای این تفکر که شاعران و هنرمندان ما آدم های بی سواد و اهل دود و دم هستند که در توهم مبارزه به سر می برند و مجلاتی منتشر می کنند که ارزش خواندن ندارد و آن قدر ساده اند که هر آشغالی را می توان به عنوان مجسمه، شعر و اثر هنری به آن ها قالب کرد چه فایده ای برای بینندگان این مجموعه دارد جز آن که مردمی را که دچار بیماری مهلک «نخواندن» هستند مطمئن می کند چیزی از دست نداده اند؟»
پس از پخش قسمت مربوط به روشنفکران، داستان کمی ملایم تر می شود و به بخشی تخیلی تر می رسد که بیشتر جنبه های بصری جالبی دارد، مانند منفجر شدن خودرو، استفاده از حیوانات عجیب مانند سوسمار و مار و مواردی مانند این مورد توجه قرار می گیرد. البته تغییر چند سکانس در روزهای آخر و حدف چند کلمه از دیالوگ های فیلم، مانند پسوند فرهنگ از اسم رئیس گروه مافییایی در پخش مجدد، باز هم از دید وب لاگ ها پنهان نمی ماند و درباره آن مطالب زیادی بر روی وب لاگ ها می رود.
از دیگر مسائلی که وب لاگ ها مورد توجه قرار می دهند، تکه کلام های رایج فیلم های مدیری است که پس از پخش سریال هایش در جامعه متداول می شود ولی برخی وب لاگ ها تکه کلام «به به، به به» مهران مدیری در نقش مسعود را کنایه از تکیه کلام های چند مقام عالی رتبه ایرانی می نامند.
از طرفی دفاع مسعود شصت چی، در دادگاه که می گوید من هر استعدادی نداشته باشم، استعداد جو گیر شدنم زیاد است، یک سری از وب لاگ ها را که در خاموشی نوروزی مطبوعات ایران، گوی سبقت را از هم می ربودند بر آن می دارد تا این را سخن را استعاره ای از خصلت های مردم ایران بخوانند.
اما این تعابیر، چه قدر درست است؟ «امیر مهدی ژوله»، عضو تیم نویسندگان این سریال، در باره قصد این سریال، به سخره گرفتن طرح امنیت اجتماعی و گذشتن از فیلترها را رد می کند و می گوید : «برای تولید هر برنامه دو ناظر وجود دارد. علاوه بر آن، در این سریال داستان توسط نیروی انتظامی بازبینی می شود و حتی ناظران نیروی انتظامی بر سر صحنه ها حضور دارند. پس گذر از فیلتر ها در چنین فضایی عملا سخت است. از طرفی منظور بخش نیروی انتظامی شرافت ماموران نیروی انتظامی است که سعی می کنند در برابر عضو نفوذی به سازمان شان از خود مقاومت نشان دهند و سر انجام هم به قلابی بودن او و دستگیریش اقدام می کنند.»
امیر مهدی ژوله، همچنین معتقد است قصد نویسندگان داستان از نوشتن بخش مربوط به روشنفکران، به طنز کشیدن روشنفکر نماهاست، نه روشنفکران واقعی.
آیا «مهران مدیری»، کارگردان این مجموعه، نیروی انتظامی و طرح پر جنجال «امنیت اجتماعی» را در تلوزیونٍ کنترل شده دولتی ایران به سخره گرفته است ؟ آیا او توانسته از سد فیلتر ها رد شود ؟ این ها پرسش هایی هستند که در نوروز امسال، برخی وب لاگ ها با شتاب زدگی به آن جواب آری داده بودند.
منبع: زیگ زاگ
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386
نوروز و مهران مدیری
نوروز امسال هر شب از شبكه سوم مجموعهاي ميبينيم كه نامش «مرد هزارچهره» خواهد بود و مديري در چند نقش در اين مجموعه ايفاي نقش ميكند؛ نقش پليس، دكتر، جراح، مرد عادي، يك مسئول و... اما آنچه كه سريال جديد مديري را نسبت به مجموعههاي گذشته متفاوت كرده، لوكيشنهاي زياد اين سريال طنز است. او مانند مجموعههاي گذشتهاش، تنها يك منزل را محل فيلمبرداري دوربينهاي خود نكرده است. لوكيشن اصلي مجموعه واقع در خيابان ملاصدراي تهران است و ديگر لوكيشنها منزلي واقع در يكي از كوچههاي فرعي زعفرانيه در شمال شهر تهران، در خيابان، بيمارستان، دادگاه و...همين امر باعث شده مجموعه او كاري متفاوت نسبت به گذشته دربيايد، البته شايد دليل آن، اين باشد كه وي براي ساخت اين مجموعه از فرصت خوبي برخوردار بوده است. او اين مجموعه را هفدهم دي ماه كليد زد و تا چند روز مانده به نوروز به پايان رساند.
لوكيشن زعفرانيه
هشتم اسفند ماه – تهران – ساعت 2 بعدازظهر
ساعت دو بعدازظهر خودمان را به آنجا رسانديم. خانهاي بزرگ و ويلايي. يك عده آدم با كاپشنهاي بلند مشكي و همه اسلحه به دست در حياط نشستهاند. ابتدا فكر كرديم نشاني را اشتباه آمدهايم اما زماني كه خانم وفا ملكزاده مدير روابطعمومي مجموعه به استقبالمان آمد، متوجه شديم كه نه، نشاني درست است و اين افراد مربوط به يك لوكيشن پربازيگر سريال جديد مهران مديري هستند.
گروه در حال تدارك هستند تا يك اتاق عقد درست كنند. مهران مديري هم آماده ميشود تا لباس دامادي بر تن كند. از آن طرف هم عروس با لباس عروس خود را آماده كرده است. ادامه قصه را بيخيال شويد چون قول دادهايم ننويسيم كه داستان خداي ناكرده لو نرود.عليرضا خمسه در گوشهاي از حياط مشغول تمرين متن با رامين پورايمان بازيگر قديمي راديو و تلويزيون است اما در گوشهاي از سالن «كيانوش گرامي» كه بازي خوب او در «ميوه ممنوعه» را به ياد داريم، از زور خستگي به خواب رفته است. به ما گفت: همزمان مشغول ايفاي نقش در مجموعهاي براي شبكه دوم است. البته وقتي كه بيدار شد، اين موضوع را به ما گفت.
مهراب قاسمخاني هم آمده است. به مهراب تبريك ميگوييم چرا كه به تازگي او و همسرش شقايق دهقان صاحب فرزندي شدهاند. پيمان برادر بزرگترش كه سرپرست تيم نويسندگان است، هم در محل حضور دارد. او به همراه همسرش بهاره رهنما كه يكي از نقشهاي اصلي اين مجموعه را ايفا ميكند، متنها را چك ميكنند.
اين مجموعه، يك بازيگر كوچولو هم دارد كه همزمان با پخش اين مجموعه از شبكه سوم، معرفي ميشود. او كسي نيست جز پريا قاسمخاني، دختر پيمان قاسمخاني و بهاره رهنما. حالا كه صحبت به نويسندگان رسيد، بد نيست ديگر نويسندگان اين مجموعه را هم نام ببريم؛ مهراب قاسمخاني، خشايار الوند و اميرمهدي ژوله.
از آنجا كه كارمان گير است، سعي ميكنم خودم را به عكاس و تصويربردار اين مجموعه بيشتر نزديك كنم. او سيدعباس اصفهاني است؛ پسري باوقار و خونگرم كه نهايت همكاري را با ما ميكند.
زماني كه از رهنما ميخواهيم عيدانهاي براي ما بنويسد، پريا كوچولو هم به ما ميگويد: كنار امضاي مادرم ميخواهم من هم يادداشتي براي خانوادهسبز بنويسم.
اما شايد برايتان جالب باشد بدانيد كه خلاصه داستان اين مجموعه چيست. پس بخوانيد، اگر سر در بياوريد، يك جايزه به شما ميدهيم. مديري خودش اينطور خواسته...
«اگه جاي من بودين، اگه ميخواستين خودتونو ثابت كنين، اگه مجبور بودين جاي آدمهاي ديگه باشين. چيزهايي كه اصلا به شما مربوط نيست ولي لذتبخشه و آدمهايي كه شما را بزرگ ميكنن در حالي كه شما خودتون هستين. لذتبخشه، نه؟»
ما كه متوجه نشديم و مثل شما به انتظار مينشينيم تا اين مجموعه در ايام عيد پخش شود.
ملكزاده، روابطعمومي مجموعه ميگويد: «مرد هزار چهره از اول تا پانزدهم فروردين هر شب پخش ميشود.»
وسواس مديري
يكي از ويژگيهاي مهران مديري اين است كه با وسواس خاصي مجموعههايش را ميسازد، يعني آنقدر روي مانيتور دقيق است كه يك برداشت را چند بار بايد بگيرد تا به سليقهاش نزديك باشد. در اين راه آلاله هاشمي دستيار اول كارگردان و برنامهريز همراه اوست. هاشمي در مجموعه «ساعت شني» هم دستيار بهرام بهراميان كارگردان آن مجموعه بود. براي تصويربرداري از پلان اتاق عقد، مهران مديري دقيقا دو ساعت وقت گذاشت تا آن پلان چند دقيقهاي خوب از آب دربيايد.
شايد شما خواننده محترم تاكنون به پشت صحنه فيلمهاي سينمايي يا مجموعههاي تلويزيوني نرفته باشيد اما ما كه رفتيم، عادت داريم يعني جزئي از قانون است. تمام تلفنهاي همراه بايد خاموش باشد چون گوشيهاي همراه باعث ميشود نويز بيفتد و اين كار را براي صدابرداران و تصويربرداران سخت ميكند. پيش از 1، 2، 3 گفتن و آماده شدن براي گرفتن يك پلان جديد، هاشمي از همه ميخواهد كه تلفنهاي همراه خود را خاموش كنند، گرچه هيچ تلفني در آن منطقه آنتن نميدهد اما با اين حال گوشي نبايد روشن باشد.
در همين گير و دار تصويربرداري ميبينيم كه جواني شانزده، هفده ساله به پشت صحنه ميآيد. شباهت عجيبي به مهران مديري دارد، نگو كه وي فرهاد مديري پسر بزرگ آقامهران است. خدا سلامتش نگهدارد، مثل پدرش است. با عوامل احوالپرسي ميكند و گوشهاي مينشيند. تهيهكنندگان هم به جمع ملحق شدهاند حميد و مجيد آقاگليان كه معمولا تهيه مجموعههاي مديري برعهده آنان است.
پربازيگر پربازيگر
اين مجموعه بازيگران زيادي دارد اما همه آنان در همه قسمتها ايفاي نقش نميكنند و تنها درچند قسمت بازي ميكنند. نمونهاش پژمان بازغي است كه در نقش يك افسر پليس و در سه قسمت بازي ميكند يا عليرضا خمسه كه تصور ميكنم با آن پالتوي بلند مشكي چرمياش، در نقش يك كارآگاه در سه قسمت ايفاي نقش كند.
خمسه مرد نازنيني است. در سختترين شرايط لبخند بر لب دارد و هميشه با گرمي با شما برخورد ميكند. در زمان استراحت او، چند دقيقهاي در رابطه با رسانههاي نوشتاري صحبت ميكنيم. اطلاعاتي از او ميگيريم و اطلاعاتي هم ميدهيم. به هر حال خمسه جزو بازيگران پيشكسوت هنر ايران است، البته در اين مجموعه راه رفتن خمسه كمي سخت به نظر ميرسد. از آنجا كه او بايد نقش يك فرد تقريبا چاق را بازي كند، زير بلوزش نميدانم چه گذاشتهاند كه وي را شكمگنده نشان دهند.
در رابطه با بازيگران برايتان ميگفتم... تنها بازيگر اصلي تمام قسمتها، مهران مديري است اما اگر بخواهيد نام ديگر بازيگران را بدانيد، اين ليست را بخوانيد:
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386
گفت و گو با حيوانگردان
| متن و حاشيه سريال نوروزي مهران مديري گفت و گو با حيوانگردان! سريال نوروزي مديري | |
![]() |
|
سينماي ما - شبكه سوم يكي از موفقترين شبكههاي تلويزيون در عرصه ساخت سريالهاي مناسبتي است. معمولا سريالهاي مناسبتي اين شبكه چه در ايام نوروز و چه در ماه رمضان از لحاظ ميزان رضايتمندي مخاطبان جزو سريالهاي اول يا دوم بودهاند. اما آنها براي نوروز 87 خواستهاند تا يك برگ برنده رو كنند. آنها ميخواهند با مهران مديري و مرد هزارچهرهاش بهترين شوند. 1- مهران مديري معمولا كار بد و ضعيف ندارد. بعضي از كارهايش شايد انتظارات را برآورده نكرده باشد؛ اما غيرقابل ديدن نبوده. مثل «جايزه بزرگ» كه كار چندان موفقي در قياس با كارهاي اخير او به حساب نميآيد. اين مجموعه نوروزي با وجود بهرهبردن از بازيگراني مثل رضويان و شفيعيجم نتوانست آن طور كه بايد و شايد طرفداران سريالهاي مديري را راضي كند. جايزه بزرگ به نوعي اولين مجموعه مديري بود كه در آن داستاني دنبالهدار روايت ميشد و او حالا پس از چند سال بار ديگر سريالي با داستاني دنبالهدار را براي نوروز شبكه سوم ميسازد. سريالي با نام «مرد هزارچهره» كه خودش در آن در 14 نقش متفاوت ظاهر شده است. سريالي كه از ظواهرش پيداست كه كاري متفاوت و جذاب خواهد شد، به خصوص آنكه او در اين مجموعه از چند چهره شناخته شده نيز استفاده كرده است. 2- مديري تقريبا از اوايل ديماه درگير پروژه نوروزي خود شد. در همان ايام فقط خبري منتشر شد مبني بر ساخت سريالي از سوي او براي نوروز شبكه سوم و تنها اطلاعات موجود از كار هم همكاري او با حميد و مجيد آقاگليان به عنوان تهيهكننده در مطبوعات منتشر شد. چند روز بعد يكي از خبرگزاريها تركيب بازيگران مجموعه را كه در آن زمان هنوز نامي برايش انتخاب نشده بود اعلام كرد كه در واقع بازيگران نام برده شده، همان تيم بازيگري چند كار اخير بودند. مثل سيامك انصاري، سحر جعفريجوزاني، محمدرضا هدايتي، سعيد پيردوست، هادي كاظمي، نادر سليماني، نصرالله رادش و ... در پي اين خبر، خبرگزاري ديگري اعلام كرد كه مهران مديري در اين مجموعه از بازيگران شناخته شده و مطرح سينما استفاده ميكند كه در پي همين خبر از حضور امين حيايي و خسرو شكيبايي در چند قسمت از اين مجموعه خبر داد. اين اخبار هيچگاه نه از سوي توليدكنندگان مجموعه به شكل صددرصد تاييد شد و نه آن را تكذيب كردند. بعدها از گوشه و كنار خبر رسيد كه علاوه بر امين حيايي، همسرش نيلوفر خوشخلق نيز در اين مجموعه بازي دارد. حامد بهداد و حتي پرويز پرستويي ديگر بازيگران سرشناسي بودند كه از آنها براي حضور يكي، دو قسمتي در اين مجموعه خبر داده ميشد، نكته جالب ديگر در ميان اسامي بازيگران حضور سيدجواد رضويان بود، كسي كه در دو كار قبلي مديري يعني «شبهاي برره» و «باغ مظفر» همكاريش در آخرين دقايق با اين پروژهها منتفي شده بود و امسال هم خودش به عنوان كارگردان مجموعه «قرارگاه مسكوني» را براي نوروز شبكه تهران آماده داشت، به همين دليل حضور او در اين مجموعه كمي عجيب به نظر ميرسيد. در هر حال مديري با وجود همه اين شايعات كارش را ادامه داد. 3- سكوت خبري سريالهاي مديري توسط عوامل آن معمولا در آستانه پخش مجموعه شكسته ميشود و درهمين ايام است كه صحت و سقم شايعات پيراموني مجموعه مشخص ميشود. شايد اولين نكتهاي كه همگان بخواهند از آن مطلع شوند، تركيب بازيگران مجموعه باشد. همين ابتدا خيالتان را راحت كنيم. از خسرو شكيبايي، امين حيايي و همسرش، حامد بهداد و جواد رضويان در اين مجموعه خبري نيست. البته شايد در آن زمان توافقاتي ميان اين بازيگران و مديري براي بازي در «مرد هزار چهره» انجام شده بود؛ اما همگي آنها به استثناي رضويان به ترتيب درگير پروژههاي «حيران»، «كلاه پهلوي» و «زخمهاي رويا» هستند و شايد تداخل فيلمبرداري اين آثار با كار مديري مانع از همكاريشان شده است. در هر حال اينها در مجموعه مديري بازي ندارند. اما پژمان بازغي، عليرضا خمسه، نگار فروزنده و بهاره رهنما از جمله بازيگران جديد اين سريال هستند. از ميان بازيگران ثابت كارهاي مديري هم ميتوان به بازي سيامك انصاري، ساعد هدايتي، شقايق دهقان، اليكا عبدالرزاقي، شايان احديفر، نادر سليماني، روشنك عجميان و سحر جعفريجوزاني اشاره كرد. همانطوري كه قبلا هم گفته شد خود مهران مديري ايفاگر نقش اصلي مجموعه است. 4- از ميان بازيگراني كه از آنها نام برديم، حضور يكي بيش از بقيه جلب توجه ميكند شايد فكر كنيد آن يك نفر پژمان بازغي است. نه آن يك نفر عليرضا خمسه است. خمسه كه پس از سالها اين اواخر با يك «مشت پر عقاب» در نقش گروهبان «شهپرست» خوش درخشيد، حالا به جمع بازيگران سريالهاي مديري آمده تا با توجه به شرايطي كه در اين مجموعه برايش مهيا ميشود بتواند گوشهاي ديگر از هنر طنزش را رو كند. قطعاً رودررويي مديري و خمسه كه هر كدام در عرصه كمدي سبك و سياق خاص خودشان را دارند جالب باشد. نكتهاي كه خود خمسه به خوبي به آن اشاره ميكند: «وقتي از طرف مهران مديري براي اين كار دعوت شدم، آن را به فال نيك گرفتم و بسيار خوشحال شدم؛ چون او كارگرداني آگاه به كمدي است و تسلط منحصربهفردي روي اين ژانر دارد. مطمئن هستم با تسلط و دقت نظري كه او روي كار و اجراي نقشها دارد، بازيگرها ميتوانند بازي خوبي در اين مجموعه ارائه دهند. در هر حال براي من اين سريال در كارنامه كاريام، اثري تأثيرگذار و متفاوت خواهد بود و فكر ميكنم بتواند جزء سريالهاي پرمخاطب نوروز امسال شود.» خمسه در اين مجموعه نقش رئيس باند مافيا با نام «قداره بنديان» را برعهده دارد. شخصيتي كه در قسمتهاي دوازدهم تا چهاردهم در مجموعه حضور خواهد داشت. 5- زوج مهران مديري و پيمان قاسمخاني را بيشك بايد زوج طلايي طنز تلويزيون ناميد. مطمئن هستم همه روي اين مسئله اتفاق نظر دارند و حالا اين زوج هنري بار ديگر در كنار يكديگر قرار گرفتهاند تا اثري متفاوت در عرصه طنز تلويزيون خلق كنند. پيمان در «مرد هزار چهره» به سراغ اقتباس رفته و شايد همين عامل كار آنها را بيش از پيش متمايز كند او ميگويد: «ساختمان اوليه مجموعه براساس رمان «پخمه» نوشته عظيم نسيم شكل گرفت و فيلمنامه برداشتي است آزاد از اين كتاب.» محراب قاسمخاني، سروش صحت، اميرمهدي زوله و خشايار الوند گروه نويسندگان مجموعه «مرد هزار چهره» را تشكيل ميدهند كه به سرپرستي پيمان قاسمخاني فيلمنامه را مينويسند قطعاً نگارش فيلمنامه اثري دنبالهدار كه ساختاري اپيزوديك ندارد توسط تيمي 4 نفره كمي مشكل به نظر ميرسد نكتهاي كه پيمان هم به آن اشاره ميكند: «حضور 4 نويسنده، قطعاً كار را سختتر ميكند و با توجه به شكل داستاني مجموعه طراحي داستان و نگارش فيلمنامه هم متفاوتتر از كارهاي قبلي است، اما با توجه به اينكه ما با يكديگر راحت هستيم، خيلي زودتر به نتيجه دلخواه ميرسيم، آنها فيلمنامه را مينويسند و در پايان من نظارت نهايي را انجام ميدهم، اگر حس كنم كار احتياج به بازنويسي دارد، قطعاً آن را بازنويسي ميكنم.» قاسمخاني هم به اين سريال خيلي اميدوار است: «مرد هزار چهره چون شكل داستاني دارد تجربه متفاوتي در بين كارهاي مهران مديري محسوب ميشود و من به آن خيلي اميدوارم.» جانوراني كه به سريال مديري آمدهاند تا به حال شده حتي از فكر كردن به اينكه يك مار به دور گردنتان حلقه زده به وحشت بيافتيد؟امير توحيد رهبر، كسي است كه به راحتي با حيواناتش بازي ميكند و اكثر اوقات مارش به دور گردنش حلقه زده و يا آفتابپرستش (كه تنها آفتابپرست در ايران است) به روي پاهايش نشسته و يا اينكه سوسمارش را را بغل كرده است! او به راحتي از اين حيوانات بازي ميگيرد و خود را بازيگردان حيوانات در فيلمهاي سينمايي و يا سريالها ميداند، كه تازهترين كار او بازيگرداني اين حيوانات در سريال مهران مديري است. در طي چند سال اين حيوانات زيبا را گردآوري كرديد؟ بعد از سال 72 كه با طنزنويسي وارد عرصه سينما و تئاتر شدم، سال 76 براي تحصيلات به هندوستان رفتم اما در آنجا به دنبال كار خودم رفتم و چيزهاي زيادي را ياد گرفتم كه در هيچ دانشگاهي اين درسها تدريس نميشد، به جنگلها رفتم و تعدادي از اين حيوانات را در آنجا گردآوري و بقيه را هم از ساير نقاط جهان وارد كردهام. تمامي اين حيوانات را در خانه نگهداري ميكنيد؟ همه آنها را نه! براي مثال من 30 سگ دارم ولي هيچكدام را به خانه نميبرم چرا كه هم به دليل مذهبي و هم به دليل علمي اعتقاد دارم كه نميتوان آنها را در خانه نگه داشت. يا مثلاً مارهاي سمي يا پرندگان كه احتياج به پرواز دارند را نميتوان در يك محيط بسته حفظ كرد. از اين حيوانات هيچوقت نترسيديد؟ * نه! ببينيد من علمي را در ايران آوردم به نام animal fobia ، كه در عرض 15 تا 30 دقيقه ترس شما را از حيوانات از بين ميبرم و كاري ميكنم كه تمام عمر بتوانيد راحت در كنار آنها زندگي كنيد و از همين طريق هم به بازيگران چگونگي برخورد با آنها را آموزش ميدهم، مثل صحنهاي كه رويا نونهالي در سريال خواب و بيدار وارد قفس سگها شد يا ليلا حاتمي، بهرام رادان، امين حيايي و مريلا زارعي كه در كارهاي مختلف با حيوانات سروكار داشتند. شما بايد بدانيد كه درندهترين حيوانات نيز خطرشان از انسانها كمتر است، چون يك حيوان از همان لحظه اول اگر از كسي يا چيزي خوشش نيايد آن را نشان ميدهد ولي آدميزاد بعد از چند سال تازه خمير وجودي خود را به شكلهاي وحشتناكي آشكار ميكند كه همان سبب جنايات ميشود. چگونه به سريال مديري دعوت شديد؟ ايشان به حيوانات علاقه زيادي دارند، بعد از فيلم هميشه پاي يكزن در ميان است كه با يك مار سروكار داشتند به منزل من آمدند و با هم تبادل مار داشتيم و براي اين كار نيز از من دعوت كردند تا بتوانند از حيوانات بازي بگيرند. در اين كار بازي هم ميكنيد؟ * بله، به واسطه آقاي مديري در اين سريال نقشي را نيز برعهده دارم. منبع: همشهري امارات عربي متحده منبع خبر : همشهري امارات | |
یکشنبه پنجم اسفند 1386
مصاحبه با فرهاد توحیدی نویسنده یک مشت پر عقاب
با فرهاد توحيدي نويسنده «يک مشت پر عقاب» / قصه آدم هاي تاريخي در بستري جنايي - معمايي
نويسنده: مريم درستاني
فرهاد توحيدي از نويسندگان با تجربه يي است که چناچه شرايط و امکانات مهيا باشد، در دو رسانه سينما و تلويزيون نتايج قابل قبولي از نوشته هاي او حاصل خواهد شد. اخيراً سريال 90 قسمتي «سلام» به سرپرستي او از شبکه 5 در حال پخش است. وي در حقيقت يک گروه نويسنده را سرپرستي مي کند اما آنچه در اين سريال بيشتر مد نظر است، بعد معنوي آن است که به مناسبت سال پيامبر اکرم)ص( اين معنا در لايه هاي زيرين داستان نهفته است. با وجود اين، نمي توان آن را سريال خوش ساختي به حساب آورد و اين کاستي را به يک نفر خاص نسبت داد. از اين گذشته توحيدي اکنون چندين کار را در دست دارد و اخيراً سريالي با عنوان « يک مشت پر عقاب » به نويسندگي او و کارگرداني اصغر هاشمي و با تهيه کنندگي سيما فيلم به پايان رسيده است. در اين سريال بازيگراني چون رضا کيانيان، حامد بهداد و...نقش آفريني مي کنند. « يک مشت پر عقاب » را مي توان سريالي تاريخي - جنايي به حساب آورد. با فرهاد توحيدي درباره اين سريال به گفت وگو نشسته ايم :
-
تا آنجا که مي دانم « يک مشت پر عقاب » يک کار تاريخي است. اين نوشته در ابتدا براي خود شما از چه جذابيتي برخوردار بود؟
خب طبعاً ما بچه هاي نسل انقلاب هستيم و خودمان در جريان آن بوديم، علاقه من هم از اينجا شروع مي شود، چون ما انقلاب را تجربه کرديم. با اين همه، نمي دانم قصه ازکجا آمده است.يک موقع است که آدم مي بيند قصه از ابتدا وجود دارد.
زمان قصه برمي گردد به سال هاي 57-56 يعني اوج انقلاب، آيا دليل خاصي داشتيد؟
قصه راجع به خانواده يي است که ظاهراً در آن خودکشي رخ مي دهد و همه به نوعي در پي يافتن دليل اين خودکشي هستند. در واقع پس زمينه انقلاب و ماجراهاي انقلابي در قصه شکل مي گيرد.
در اين قصه آيا قهرمان اصلي هم داريد ؟
بله. قهرمان اصلي ما جواني است فارغ التحصيل شرکت نفت. او يک سرباز وظيفه است که براي آموزش افسري در ارتش فعاليت دارد. مخاطبان از طريق اين جوان با رويکردها و ماجراهاي انقلابي آشنا مي شوند.
حتماً براي آن جنبه از قصه که بعد تاريخي اش پررنگ تر است، از منابع زيادي استفاده کرديد؟
خب مسلم است که خاطرات ما براي پخش از تلويزيون کفايت نمي کند، بنابراين از منابع متعددي استفاده کرديم. مثلاً مجلدهاي زيادي از روزنامه کيهان و اطلاعات است که به شکل کتبي از آنها استفاده
کرده ايم :خاطرات اعلم، خاطرات هايزر، خاطرات سوليوان و تاريخ شفاهي انقلاب که اکنون در دانشگاه هاروارد تدريس مي شود و در آن با آدم ها و شخصيت هاي سياسي مهمي مصاحبه شده است که در رژيم گذشته سياستمدار بودند.
درباره وقايع انقلاب سال 57 سريال هاي زيادي ساخته شده است مثل «شب چراغ» و مجموعه هاي ديگر. شما از کدام منظر به انقلاب نگاه کرديد؟
ما در اين سريال به نوعي به روابط پرداختيم اما گرهي در اين روابط است. قصه ما هم به روابط فيمابين ايران و امريکا مي پردازد. در واقع از طريق آن خودکشي که گفتيم وارد داستان مي شويم و داستان تقريباً از اين روابط شکل مي گيرد.
آيا فکر مي کنيد اين نگاه جنبه مثبت دارد يا منفي؟
فکر مي کنم بهتر است اول سريال ديده شود.
در « يک مشت پر عقاب» روابط بين آدم ها هم را نشان مي دهيد ؟
ببينيد من هيچ وقت با قطعيت قضاوت نمي کنم. بله، « يک مشت پر عقاب » قصه آدم ها است اما مايه هاي سياسي هم دارد.
قصه سريال هم جنبه تاريخي دارد، هم جنايي - معمايي. در داستان شما چند روايت در وجود دارد؟
اين سريال در واقع سکانس به سکانس نوشته شده است اما بايد ديد در عمل به چه شکل درآمده است. مطمئناً تمام جزئيات انقلاب را نمي توانستيم در قاب بسته تلويزيون نشان دهيم چرا که امکانات ما محدود است.
البته لوکيشن ها هم قابل دسترسي نيستند و از لحاظ مالي توان تهيه لوکيشن هاي مربوط به آن دوره بسيار سخت است.
بله، براي لوکيشن هاي آن دوره و مکان هايي که اين حوادث اتفاق مي افتد، دچار مشکل بوديم. در هر حال سعي کرديم با توجه به فيلمنامه، آنها را کم رنگ تر يا پررنگ تر ببينيم. مثلاً خانه ها بخشي از فضاهاي تاريخي ما هستند که چندان امکان بازسازي آنها را نداشتيم
آيا از ابتدا قرار بود که اصغر هاشمي کارگرداني اين کار را به عهده بگيرد ؟
بله، ما خودمان آقاي هاشمي را انتخاب کرديم و قرار شد با ايشان کار کنيم و همان طور که مي دانيد تجربه مشترک سريال «آپارتمان» را هم پشت سر داشتيم و حالااين تجربه دوباره تکرار شده است.
اصغر هاشمي معتقد بود که فاز سوم کار ريتم کندتري دارد، آيا شما هم اين طور فکر مي کنيد ؟
خب چون فاز سوم دروني تر مي شود، طبيعتاً ريتم کند تري را مي طلبد.
«دروني تر مي شود» يعني چه ؟
يعني اينکه به درونيات افراد، حوادث، آدم ها و درگيري ها و تعامل دروني اين شخصيت ها مي پردازد و به همين خاطر دروني تر است.
منبع: روزنامه اعتماد
جمعه سوم اسفند 1386
حامد بهداد و زخم های رویا و سریال تهمینه میلانی
فرامرز قريبيان، حامد بهداد و الهام حميدي ميآيند

مهران رسام اين پروژه را با بازي فرامرز قريبيان، حامد بهداد و الهام حميدي تهيه و توليد ميكند.
مهران رسام در گفتوگو با خبرنگار تهران امروز اعلام داشت: ««زخمهاي رويا» اواخر دي كليد خورد و هماكنون با ضبط 60 درصد از سكانسها، در لوكيشني واقع در منطقه جنتآباد بهسر ميبريم. امين عابدي نيز هماكنون مرحله تدوين را پيش ميبرد.»
اين مجموعه 10 قسمتي به قلم عليرضا كاظميپور نوشته شده است. مدتي پيش در ايام ماه رمضان مجموعه تلويزيوني «ميوه ممنوعه» را بر اساس فيلمنامهاي به قلم او به تماشا نشستيم.
تهيهكننده از خلاصه داستان «زخمهاي رويا» چنين گفت: «داستان در فضاي سوررئال است كه دو قصه موازي، يكي در زمان حال و ديگري مربوط به سالهاي 60 هجري در كوفه ميگذرد. اين قصه در مورد فردي به نام يوسف زمانيفر است كه پيش از اين نماينده مجلس و استاد دانشگاه بوده است.
او براي پيداكردن اسنادي عازم زادگاهش ميشود اما طي حادثهاي سر از كوفه سال 61 هجري درميآورد و...
فرامرز قريبيان نقش يوسف را برعهده دارد. رسام از حضور ديگر بازيگران و معرفي نقشهايشان گفت: «حامد بهداد (عماد)، الهام حميدي (كيميا)، مرجان شيرمحمدي (رابعه)، پرويز فلاحيپور (تيمورزاده)، فرزاد حسني (شهرام) و سپيده ذاكري از ديگر بازيگران اين مجموعه تلويزيوني هستند.
لوكيشنهاي مجموعه تلویزیونی «زخمهاي رويا» همگي در تهران است و طبق برنامهريزي ما، تصويربرداري در اين لوكيشنها تا ابتداي سال آينده بهطول خواهد انجاميد.
از سهيليزاده سال گذشته مجموعه «آخرين گناه» را با بازي حميدرضا پگاه، علي دهكردي، مينا لاكاني و... ديدهايم.
عوامل اصلي مجموعه 10 قسمتي «زخمهاي رويا» عبارتند از:
مدير تصويربرداري: محمد افسري، صدابردار: مهدي آزادي، طراح گريم: محمدرضا قومي، طراح صحنه و لباس: آنيتا جواهرچي و فرهاد عزيزيفرد، مدير توليد: ناصر ريحانصفت، دستيار اول و برنامهريز: رضا بختياري نيك، عكاس: شهلا كاشاني و...

اصغر فهيميفر در گفت و گو با فارس گفت: سريال «ياران مثبت» در حال حاضر روزهاي پاياني نگارش خود را سپري مي كند و اوايل سال آينده در ارديبهشت ماه تصويربرداري آن آغاز خواهد شد.
وي افزود: اين سريال به همت مركز سيما فيلم در 13 قسمت 45 دقيقه اي ساخته خواهد شد و تمام داستانهاي آن بر اساس اتفاقات واقعي انتخاب شدهاند.
وي در ادامه گفت: مجموعههاي بسيار كمي با پرداختن به موضوع ايدز ساخته شده، در حالي كه اين موضوع يكي از مسائل مهم در كشور ما است و اين سريال قصد دارد به طور بسيار عميق و واقعي و همانطور كه در جامعه وجود دارد به موضوع ايدز بپردازد.
وي تصريح كرد: اين سريال با مشاوره دكتر مينو محرز، رئيس مركز تحقيقات ايدز و تيمي از كارشناسان ساخته ميشود و در هر قسمت به مسائل گوناگوني از اين بيماري مانند راه هاي انتقال، شيوه هاي پيشگيري و درمان و... ميپردازد.
وي ادامه داد: سريالهايي با چنين مضاميني بايد بهگونهاي در تلويزيون ساخته شوند كه مخاطب اهميت موضوع آن را دريابد و مجموعه نيز به بهترين شكل ممكن تاثير خود را بگذارد.
منبع: جام جم
جمعه بیست و ششم بهمن 1386
نوروز 87
ساخت مجموعه های تلویزیونی مخصوص نوروز ۱۳۸۷ شروع شده. گویا نوروز ۸۷ شاهد سریالهای خوبی از کارگردانهای بزرگ کشورمون خواهیم بود.
به مطلب زیر (از مجله سبز) در مورد سریالهای نوروزی توجه کنید!
نوروز ۸۷؛ تلویزیون در تسخیر بزرگان طنز
مریم فیروزفر
منبع: خانواده سبز
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386
و اتفاقی که نباید می افتاد...افتاد
اتفاقی که می ترسیدم بی افته بلاخره افتاد...
دو سه هفته پیش سنتوری (فیلم خوش ساخت داریوش مهرجویی) در سینماهای آمریکا اکران شد. من هم رفتم این فیلم رو دیدم. واقعا فیلم شاهکاری بود. تمام مدت فکر می کردم این فیلم که انقدر جنجال به پا کرده حتما حالا که اینجا اکران شده سی دی قاچاقش هم میاد بیرون دیگه. فقط دعا می کردم نشه...ولی مثل اینکه شد...
انقدر نذاشتن سنتوری تو ایران اکران بشه که اینجا شد و حالا هم سی دی قاچاقش اومد بیرون...واااااااااااای نههههههههههه...خیلی بد شد...خیلی
همین ۱۰ دقیقه پیش بود که دختر عموم بهم خبر داد که فیلمش با کیفیت عالی اومده بیرون. باورم نشد...فکر کردم داره شوخی می کنه. تمام مدت با خودم می گفتم خدا کنه دروغ باشه... با چشمای خودم که دیدم باور کردم.
اول از همه دلم واسه مهرجویی می سوزه...حالا چه حالی میشه وقتی بفهمه...
خدا نبخشه هرکیو که اینکارو کرده...
اونوقت می گن چرا سینمای ایران پیشرفت نمی کنه؟ چرا سینمای ایران مثل هالیوود نمیتونه بشه؟! خجالت بکشید بابا...اه
چرا؟ تا کی باید از واقعیت فرار کنیم آخه؟ سنتوری مگه چی داشت که نذاشتن اکران بشه تو ایران؟ خدایا تا کی؟
به خدا نامرده هرکی این سی دی ها رو بخره...دارم منفجر میشم از عصبانیت...
وای...

